www.KermaneMajazi.com
صفحه نخست درباره ما تماس با ما
جمعه 3 خرداد 1398
دوشنبه 2 اسفند 1395 , 20:51
مديريت جهادي يعني اين !!
سکانس اول : پنج شنبه شب مورخ 29 بهمن 95 دختر بچه‌اي افغان به نام غزال، از داخل يک سوپرمارکت در حاشيه‌ي شهر کرمان و از منطقه‌‌ي سرآسياب توسط يک مرد دزديده مي‌شود و فيلم آن هم در شبکه‌هاي مجازي دست به دست مي‌چرخد.

سکانس اول :

پنج شنبه شب مورخ 29 بهمن 95 دختر بچه‌اي افغان به نام غزال، از داخل يک سوپرمارکت در حاشيه‌ي شهر کرمان و از منطقه‌‌ي سرآسياب توسط يک مرد دزديده مي‌شود و فيلم آن هم در شبکه‌هاي مجازي دست به دست مي‌چرخد.

بلافاصله پس از وقوع ، جلسه‌اي در عاليترين سطوح امنيتي و انتظامي استان تشکيل و فرماندهي انتظامي استان راساً مديريت تيمي متشکل از پليس آگاهي و ديگر رده‌هاي تخصصي را به عهده گرفته و کمتر از 20 ساعت بعد در روستاي چهارفرسخ و حاشيه‌ي کوير ، غزال بدون کوچکترين آسيبي آزاد و سه نفر گروگانگير که يکي از آن‌ها نيز تبعه خارجي بوده دستگير و تحويل دستگاه قضايي مي‌شوند. هدف از اين گروگانگيري بر خلاف شايعات و دروغ‌هايي که در فضاي مجازي و شبکه‌هاي اجتماعي مطرح گرديد ،  اخاذي از پدر و عموي غزال بوده است.

عملکرد همه‌ي کساني که در اين ماجرا فعاليت کردند تا پرونده‌ي گروگانگيري در کوتاهترين زمان ممکن به سرانجام برسد و غزال کوچک سلامت به آغوش خانواده‌اش برگردد ، مصداق مديريت جهادي بود والا با تکيه بر نظام اداري و ديوان سالاري دولتي ، که بسياري از کارکنان منتظر پايان وقت و زدن کارت خروج هستند ، چنين دستاوردهايي حاصل نمي‌شود.. کساني که اين کار را انجام دادند نه تعطيلي مي‌شناختند ، نه شب نه روز ، نه انتظار پاداش داشتند نه حتي کسي آن‌ها را شناخت.

سکانس 2:

باران بي‌سابقه‌اي از روز دوشنبه هفته قبل در استان کرمان آغاز شد . طبق آمار و گزارش کارشناسان، ميلياردها متر مکعب آب شيرين واردکرمان گرديد. چيزي شبيه معجزه! حتي در دقيق ترين نقشه‌هاي ناسا نيز چنين پيش بيني صورت نگرفته بود. از مدت‌ها پيش ، شبکه‌هاي اجتماعي و فضاي مجازي سرشار از پست‌هاي نااميد کننده بود و خبر از خشکسالي‌هاي وحشتناک و سوماليايي شد فلات زيباي ايران مي‌داد. خبرها و عکس هايي که مأيوس کننده‌اي که دائم بازتوليد مي‌شدند و بيش از ريزگردها ، روح و روان مخاطبين را مي‌آزردند را پاياني نبود. اما لطف پروردگار در اوج نااميدي مردمان کوير بر همه‌ي نااميدي ها غلبه کرد.

البته چنين حجمي از بارش در يک مدت کوتاه ، علي القاعده نگراني‌هايي هم در پي داشت. سدهاي بزرگ استان يعني سد جيرفت ، سد نساء و سد بافت لبريز از آب شدند و گاه  ورودي آب به برخي سدها به 700 متر مکعب رسيد!!. چند سيل بند خاکي شکست ، آب برخي شهرها مانند بردسير را فرا گرفت ، برخي روستاها در شرق استان تخليه شد ، اما اين پديده چنان مديريت شد که در استان تنها يک نفر جان باخت. آن هم مردي 40 ساله ، به دليل اين که در کنار رودخانه‌ي دلفارد قصد سلفي گرفتن داشت و بي احتياطي کرده بود.

از استاندار و رئيس ستاد بحران گرفته تا معاونيني که هر کدام فرماندهي يک بخش از استان را هم‌چون فرماندهان قرارگاه‌هاي دوران جنگ به عهده گرفتند و مديران اجرايي مانند هلال احمر و راهداري ، پليس راه ، اورژانس ، شرکت گار ، بسيج و سپاه و صدا و سيما و نيروي انتظامي و شهرداري‌ها و ... همه پاي کار آمدند.

يکي از کارهايي که در اين ماجرا انجام شد ، نصب دو دهنه پل فلزي در مسير بم – کرمان بود که کمتر از 12 ساعت بعد از حادثه‌ي فرو ريختن پل‌هاي خواجه عسکرتوسط اداره کل راهداري و حمل و نقل استان صورت گرفت و عبور و مرور بين استان سيستان و بلوچستان و کرمان با ساير نقاط کشور در مدتي کوتاه به حالت عادي برگشت و رکوردي محسوب مي‌شود.

اين درحالي‌ست که در جنوب استان و به خصوص جيرفت ، هم‌زمان اکيپ‌هايي از دامپزشکي با همکاري ساير دستگاه‌هاي معين، در حال پايش براي شناسايي کانون‌هاي احتمالي آنفلوانزاي فوق حاد پرندگان بودند  و خانه به خانه را جستجو کردند تا اگر پرنده‌ي آلوده‌اي وجود دارد معدوم شود و به زنجيره‌ي غذايي مردم و سرمايه‌ي مرغداران لطمه‌ي وارد نشود.

هر چه فکر مي‌کنم جز مديريت جهادي ، امکان نداشت بتوان اين رخدادها را به بهترين شکل مديريت کرد. همه‌ي مديران ، کارشناسان و پرسنلي که براي مهار سيل و مهار آنفلوانزا فعاليت کردند ، انگيزه‌اي چون رزمندگان دوران دفاع مقدس داشتند.

 

سکانس 3:

عصر روز جمعه ، پس از پايان يافتن عمليات آزادسازي غزال در چهار فرسخ که در بخش نخست اين يادداشت به آن اشاره کردم گذارم به شهداد افتاد ، در ميان راه ، بخشدار را ديدم که روستا به روستا مي‌گشت و با افراد محلي يا اعضاي شوراهاي اسلامي براي حل مشکلات مردم بخش گفتگو مي‌کرد. به اتفاق ايشان به ملک آباد رفتم ، روستايي که حدود 10 کيلومتر با مرکز بخش شهداد فاصله دارد. ملک آباد هم‌چون بسياري ديگر از روستاهاي حاشيه‌ي لوت، بعد از گذشت 37 سال و دست به دست گشتن مديريت استان بين جناح هاي مختلف سياسي، هم‌چنان شبيه روستاهاي دورافتاده‌ي افغانستان مي‌نمايد. شاخه‌هاي خشکيده نخل‌ها نشان مي‌دهد که بسياري از آن‌ها، بيش از 10 سال حرس نشده‌اند و لابد آبياري هم به خوبي صورت نگرفته است. در اين ميانه وارد محوطه‌ي مي‌شويم که ساختماني زيبا در حال ساخت است. قبلاً مدرسه‌اي متروکه بوده که توسط شرکت ماهان خريداري شده و قرار است محل اسکان مجموعه‌ي مديريت گردشگري در منطقه باشد.

عصر جمعه بود اما کارگران و استادکاران در حال فعاليت بودند. گويا قرار است مسجدي هم کنار ساخته شود. قدري جلوتر رفتيم ، چند نفر در حال فنس‌کشي بودند. در ميان نخلستان دهها زن و مرد در حال کار بودند . تنه‌ي درختان سر به فلک کشيده‌ي نخل دورنگ بود . معلوم مي‌شد که چندين سال متمادي کسي شاخه‌ي خشک را نبريده است و باغ سال‌ها به امان خدا رها شده است. حالا کارگران بومي متري 7- 6 هزار تومان مي‌گيرند و شاخه‌ها را مي‌برند. رئيس شوراي اسلامي روستا را ديدم ، کوله‌اي از برگ‌هاي خشک نخل را بر دوش داشت. پشت سر او بيش از ده مرد و زن شاخه‌هاي خشک بريده شده نخل ها را به بيرون محوطه حمل مي‌کردند.

با رئيس شورا و جوان ديگري که نجابت مردمان کوير را بر چهره داشت ، حال و احوال کرديم. بخشدار پرسيد کار چند رو ديگر تمام مي‌شود  و پاسخ شنيديم که به ياري خدا تا دو روز ديگر کار بهسازي نخلستان را انجام مي‌دهند . عده اي ديگر در حال ساخت چهارده سکوي سيماني بودند تا خانه‌هاي چوبي براي اقامت گردشگران را در ميان نخلستان برپا نمايند.

عصر جمعه بود ، به طور طبيعي در ملک آباد ، روستايي نيمه متروکه در حاشيه‌ي کوير شهداد، کسي را نبايد در ميان نخلستان ها مي ديديم . حداکثر انتظار در اين گونه روستاها در خوش‌بينانه‌ترين وضعيت  اين است که پيرمردها و پيرزن هايي را ببينيم که در ميان خاک‌ها و پاي ديوارهاي گلي در سکوت نشسته‌اند و چشم انتظار جوان‌هاي ده هستند که براي دست فروشي و سيگار فروشي به شهرها رفته‌اند. با خودم فکر مي‌کنم چه اتفاقي افتاده که در شهداد ، عصر يک روز جمعه ، در يک روستاي دور افتاده اين چنين شور و شوقي براي سازندگي به پا شده؟

به خاطر مي‌آورم که آقاي رحماني فضلي در 16 آذر ماه 92 بهنگام معرفي استاندار کرمان گفته بود: رزم حسيني استانداري‌ست که وامدار هيچ گروهي نيست و از آب و خاک و هوا ثروت مي‌آفريند.

به ياد مي‌آورم که آقاي رزم حسيني هم بارها در جلسات مختلف گفته بود: دولت را بايد با تفکر بخش خصوصي و مديريت جهادي اداره کنيم نه مديريت جناحي!!. مديريت جهادي و تفکر بخش خصوصي يعني جمعه و شنبه نشناسيم ، ساعت کار اداري و غير اداري نشناسيم ، يعني تشريفات و هزينه‌هاي زائد را کنار بگذاريم ، يعني هزينه فايده را در نظر بگيريم. نگوئيم پول نفت است ، پول مفت است و هر جور خواستند مي‌توانند هزينه کنند. تفکر بخش خصوصي يعني کارآفريني ، خلق و توزيع ثروت براي توسعه ، تفکر بخش خصوصي يعني مردمي کردن اقتصاد ، آن‌گونه که مقام معظم رهبري فرمودند که اقتصاد مقاومتي ، اقتصادي‌ست مردمي و دولتي نيست!!

تفکر بخش خصوصي يعني به جاي اعانه دادن و گداپروري ، مردم متناسب با توانايي و قابليت‌هاي خود در مسير توسعه و در فرايند پيشرفت استان و کشور مشارکت کنند و دستشان در جيب خودشان باشد. هم‌چنان که امروز در قلعه‌گنج اتفاق افتاده و کم کم مردم از اعانه بگيري رها مي‌شوند. مديريت جهادي هم يعني وقتي دختر بچه‌ي مهاجر افغان دزديده مي‌شود، فرماندهان و نيروهاي امنيتي و انتظامي و قضايي تصور کنند غزال دختر خودشان بوده ، مديريت جهادي يعني مديران اجرايي استان براي مهار سيل ، کمک به آسيب ديدگان ، پيشگيري از خسارات و تلفات ، قرارگاهي چون دوران دفاع مقدس ايجاد کنند ، براي مهار آنفلوانزاي پرندگان روز و شب نشناسند و عصر روز تعطيل ، گروهي از مردمان شهداد با اعضاي شوراي اسلامي و بخشدار و پليس راه و عوامل انتظامي زمينه‌اي فراهم سازند تا در آينده‌اي نه چندان دور ، اين منطقه پذيراي گردشگراني باشد که از جاي جاي استان و کشور و جهان گسيل مي‌شوند، تا رونق را به همراه بياورند و فرهنگ مردم نجيب و سخت کوش کوير را با خود به سوغات ببرند.

خليل همايي- اول اسفند ماه 95

Copyright © 2017. All right reserved